قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف م / چیزی مگو که گنج نهانی خریده‌ام

چیزی مگو که گنج نهانی خریده‌ام

به این پست امتیاز بدهید

چیزی مگو که گنج نهانی خریده‌ام

جان داده‌ام ولیک جهانی خریده‌ام

رویم چو زرگر است از او این سخن شنو

دادم قراضه زر و کانی خریده‌ام

از چشم ترک دوست چه تیری که خورده‌ام

وز طاق ابروش چه کمانی خریده‌ام

با خلق بسته بسته بگویم من این حدیث

با کس نگویم این ز فلانی خریده‌ام

هر چند بی‌زبان شده بودم چو ماهیی

دیدم شکرلبی و زبانی خریده‌ام

ناگاه چون درخت برستم میان باغ

زان باغ بی‌نشانه نشانی خریده‌ام

گفتم میان باغ خود آن را میانه نیست

لیک از میان نیست میانی خریده‌ام

کردم قران به مفخر تبریز شمس دین

بیرون ز هر دو قرن قرانی خریده‌ام

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*