یک دمی خوش چو گلستان کندم

یک دمی خوش چو گلستان کندم

یک دمی همچو زمستان کندم

یک دمم فاضل و استاد کند

یک دمی طفل دبستان کندم

یک دمی سنگ زند بشکندم

یک دمی شاه درستان کندم

یک دمم چشمه خورشید کند

یک دمی جمله شبستان کندم

دامنش را بگرفتم به دو دست

تا ببینم که چه دستان کندم

دردی درد خوشش را قدحم

گر چه او ساقی مستان کندم

زان ستانم شکر او شب و روز

تا لقب هم شکرستان کندم

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها