تا دلبر خویش را نبینیم

تا دلبر خویش را نبینیم

جز در تک خون دل نشینیم

ما به نشویم از نصیحت

چون گمره عشق آن بهینیم

اندر دل درد خانه داریم

درمان نبود چو همچنینیم

در حلقه عاشقان قدسی

سرحلقه چو گوهر نگینیم

حاشا که ز عقل و روح لافیم

آتش در ما اگر همینیم

گر از عقبات روح جستی

مستانه مرو که در کمینیم

چون فتنه نشان آسمانیم

چون است که فتنه زمینیم

چون ساده‌تر از روان پاکیم

پرنقش چرا مثال چینیم

پژمرده شود هزار دولت

ما تازه و تر چو یاسمینیم

گر متهمیم پیش هستی

اندر تتق فنا امینیم

ما پشت بدین وجود داریم

کاندر شکم فنا جنینیم

تبریز ببین چه تاجداریم

زان سر که غلام شمس دینیم

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها