ایا یاری که در تو ناپدیدم

ایا یاری که در تو ناپدیدم

تو را شکل عجب در خواب دیدم

چو خاتونان مصر از عشق یوسف

ترنج و دست بیخود می بریدم

کجا آن مه کجا آن چشم دوشین

کجا آن گوش کان‌ها می شنیدم

نه تو پیدا نه من پیدا نه آن دم

نه آن دندان که لب را می گزیدم

منم انبار آکنده ز سودا

کز آن خرمن همه سودا کشیدم

تو آرام دل سوداییانی

تو ذاالنون و جنید و بایزیدم

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها