چون بزند گردنم سجده کند گردنش

چون بزند گردنم سجده کند گردنش
به این پست امتیاز بدهید

چون بزند گردنم سجده کند گردنش

شیر خورد خون من ذوق من از خوردنش

هین هله شیر شکار پنجه ز من برمدار

هین که هزاران هزار منت آن بر منش

پخته خورد پخته خوار خام خورد عشق یار

خام منم ای نگار که نتوان پختنش

ای تو دهلزن به قل بنده تو را چون دهل

در تو درآویخته همچو دهل می‌زنش

گوش همه سرخوشان عشق کشد کش کشان

عشق تو داوود توست موم شده آهنش

دل همه مال و عقار خرج کند در قمار

چونک برهنه شود چرخ دهد مخزنش

دل ز سخن مال مال خواست زدن پر و بال

پرتو نور کمال کرد چنین الکنش

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0