قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / غزلی از محمود غریبی جویباری

غزلی از محمود غریبی جویباری

 

غروبی خسته را در استکان چای حل کردیم

و غربت را سرود ملی کل ملل کردیم

گره کردند مردم تا که مشت اخم هاشان را

دو تایی سایه هامان را گرفتیم و بغل کردیم

عصای عشق را انداختیم و با نگاهی زود

سکوت مانده بر لب را به لبخندی بدل کردیم

نگاه ممتدی در چشم های ما به هم می گفت

که فرض عشق را با خنده هامان محتمل کردیم

و نوشیدیم از هم دردها و خستگی ها را

و از آنها اگرچه تلخ،تعبیرعسل کردیم

تمام واژه های مشترک را از دهان هم

به زور بوسه دزدیدیم و تقدیم غزل کردیم

کنار روزهای هفته خوابیدیم و هر جمعه

غروبی خسته را در استکان چای حل کردیم


واژگان کلیدی:اشعار محمود غریبی جویباری،نمونه شعر محمود غریبی جویباری،شاعر محمود غریبی جویباری،شعرهای محمود غریبی جویباری،شعری از محمود غریبی جویباری،یک شعر از محمود غریبی جویباری،غزل غزلیات غزل های غزلی از محمود غریبی جویباری،محمود غريبي جويباري.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code