هر آن گه که تا من نیابم نخوانی

عمعق بخارایی – سایر اشعار شماره 33

هر آن گه که تا من نیابم نخوانی

چنان باشد ایدون که آیم برانی

نخوانی مرا چون نخوانی کسی را

که مدح تو خواند چو او را بخوانی

که را همبر خویش چون من گزینی

که را در بر خویش چون من نشانی ؟

اگر چاکر ایستاده باید، من آنم

وگر صاحب آزاده باید، تو آنی

ندیمی مرا زیبد از بهر ایرا

که آداب آن نیک دانم، تو دانی

اگر نامه باید نوشتن، ببافم

ز کلک و بنان دیبه ی خسروانی

اگر شعر باید، به مجلس بیارم

هم از گفته ی خود، هم باستانی

وگر هزل خواهی سبک روح باشم

نباشد ز من بر تو بیم گرانی

ز مطرب نخواهم سرودی که خواهم

بگویم فلانی زه و با همانی

وگر نرد و شطرنج خواهی ببازم

حریفانه سحر حلال از روانی

نه چشمم چراگه کند روی ساقی

نه گوشم بدزدد حدیث نهانی

معربد نباشم که نیکو نباشد

که می را بود بر خرد قهرمانی

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها