قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار نو / شعری از علیرضا آدینه

شعری از علیرضا آدینه

 

زندگی را رها کردم

 چون دست طفلی خُرد

که به من سپرده بودندش

چونان گرمایی

که اندک اندک از درز پنجره می رود بیرون

چنان چون عقربه ای در حال احتضار

که بر جا می لرزد

 و از زمان تهی می شود

مانند نخ های بخیه

که زخم را

دیگر نیازی بدان ها نیست کشیدمش

و تنها چند نقطه

بر گرداگرد خطی محو به جا ماند،

چون ردپای مردی سرگردان

 که در برف رفته است .

رها کردم زندگی را ،

استکانی خالی ،

لباسی خالی ،

تختخوابی خالی ،

حوله ای آویزان بر چوب رخت

و دهانی که ذره ذره از خاک پر می شد

چون ساعت شنی

و گوش هایی که از خاک پر می شد

و خاک دنبال سوراخ های هوا می گشت

و هوا می گریخت از سوراخ های مانده

هنوز من

رنگ های زیادی را دنبال کرده بودم

و با رنگ های فراوان

زندگی را رها کردم

اما قرمزِ کوچکی انگار

از لابلای مرگ گریخته بود

یک قطره جیوه ی سرخ

که بازیگوش

بر سینه ی مسطحِ من

می غلتید … .


واژگان کلیدی:اشعار علیرضا آدینه،نمونه شعر علی رضا آدینه،شاعر علیرضا آدینه،شعرهای علیرضا آدینه،شعری از علیرضا آدینه،یک شعر از علیرضا آدینه،شعر نو علیرضا آدینه.

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code