قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / غزلی از صابر صالحی اشرف

غزلی از صابر صالحی اشرف

ما حرف دل خویش نگفتیم و زمان رفت

افسوس، زمان زود چو آهوی دوان رفت

گر فرصت دیدار میسر شود ای دوست

حال دل خود با تو بگویم که چه سان رفت

عمر من و تو چیست؟ چو آب است و لب جوی

بنشین و ببین عمر، شتابان و دوان رفت

گر لحظه ی دیدار غنیمت نشماریم

یک لحظه ببینی که از این جسم، روان رفت

ای بلبل عاشق! تو مگر هجر ندیدی؟

معشوق چه ناگاه که با باد خزان رفت

خوش باش به ایام گل و سوسن و نسرین

دوران گل آن بود که بی شرح و بیان رفت

پروانه بده تا که شوم شمع شب افروز

شب تا سحرم نام تو بر روی زبان رفت

ارزان نبود وقت خوش و حال خوش اما

افسوس و صد افسوس که این عمر گران رفت

در دفتر ایام نوشتم که بخوانی

در هجر تو ای دوست چنین رفت و چنان رفت


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،صابر صالحي اشرف.

یک دیدگاه

  1. خیلی قشنگ بود این شعر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code