تومان۲۵۵,۰۰۰

تومان۲۸۰,۰۰۰

به خنده ای بنواز این دل خرابِ مرا

صائب تبریزی- غزل شماره 608

 

به خنده ای بنواز این دل خرابِ مرا

به شور حشر نمکسود کن کباب مرا

خدا جزا دهد آن ابر بی مروّت را!

که سدّ راه دمیدن شد آفتاب مرا

دلم ز شکوۀ خونین پُرست، می ترسم

که زورِ مَی، شکند شیشۀ شراب مرا

ترا که دست و دلی هست قطره ای بفشان

که چون گهر به گره بسته اند آب مرا

درین ریاض، من آن گلبنم که از خواری

به نرخ آب نگیرد کسی گلاب مرا

مرا بسوز به هر آتشی که می خواهی

مکن حواله به دیوانیان حساب مرا

ز ابر رحمت حق نامه اش سفید شود

کسی که در گرو مَی کند کتاب مرا

به سخت رویی مینای خویش می نازد

ندیده چرخ زبردستیِ شراب مرا

مرا به لقمۀ این ناکسان مکن محتاج

ز پارۀ جگر خویش کن کباب مرا

بس است خجلت روی زمین سزای گناه

به زیر خاک حوالت مکن عقاب مرا

فغان که نیست جهان را سحابِ تردستی

که شوید از ورقِ چهره، گردِ خواب مرا

فلک عبث کمری بسته در نهفتن من

نهان چگونه کند هاله ماهتاب مرا؟

سیاه در دو جهان باد روی موی سفید!

که همچو صبح، گرانسنگ ساخت خواب مرا

ز آبِ گوهر خود گشته است زیر و زبر

مبین به دیدۀ ظاهر دل خراب مرا

خیال زلفِ که پیچیده بر رگِ جانم؟

که کوتهی نبوَد عمرِ پیچ و تاب مرا

حرام باد بر آن قوم، بیخودی صائب

که می خورند به تلخی شراب ناب مرا

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها