تومان۱۵۰,۰۰۰

تومان۱۷۵,۰۰۰

تومان۲۰۰,۰۰۰

تومان۱۲۰,۰۰۰

گداخت دیدن آن روی بی نقاب مرا

صائب تبریزی- غزل شماره 607

 

گداخت دیدن آن روی بی نقاب مرا

چو نخل موم، نمی سازد آفتاب مرا

جنون به بادیه پرورده چون سراب مرا

سواد شهر بوَد آیۀ عذاب مرا

چو ماه نو به تواضع ز خاک می گذرم

اگر سپهر دهد بوسه بر رکاب مرا

ز پنبۀ سر مینا به حلقم آب چکان

نمی رود به گلو آب، بی شراب مرا

ز سینه ام دل پرداغ را برون آرید

که سیر کرد ز جان دود این کباب مرا

کسی به موی نیاویخته است خرمن گل

غم میان تو دارد به پیچ و تاب مرا

به یک دو قطره که خواهد گهر شدن روزی

رهین منّت خود گو مکن سحاب مرا

عبث چه عمر به افسانه می کنی ضایع؟

چو چشمِ رخنۀ دیوار نیست خواب مرا

فغان که با همه کاوش که کرد ناخنِ سعی

نشد گشادی ازان غنچۀ نقاب مرا

چه ذرّه ام که به خورشید همعنان گردم؟

بس است گوشۀ چشمی ازان رکاب مرا

درین بهار که گل کرد رازها صائب

نشد گشادی ازان غنچۀ نقاب مرا

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها