به شاهراه توکّل بوَد سفر ما را - ادبستان شعر پارسی % %

به شاهراه توکّل بوَد سفر ما را

صائب تبریزی- غزل شماره 587

 

به شاهراه توکّل بوَد سفر ما را

یکی است توشه و زنّار بر کمر ما را

گذشته است ز سر آب هر کجا هستیم

غم کنار و میان نیست چون گهر ما را

به خوش عنانی ما گوهری ندارد بحر

توان ز خویش نمودن به یک نظر ما را

شکست، سنگِ رهِ ما کجا تواند شد؟

که همچو موج ز دریاست بال و پر ما را

چو تخم سوخته کز ابر تازه شد داغش

ز باده شد غم و اندوه بیشتر ما را

حریف بادۀ آن چشمهای مخموریم

نمی توان به قدح ساخت بیخبر ما را

چنان به فکر تو در خویشتن فرو رفتیم

که خشک شد چو سبو دست زیر سر ما را

شده است سینۀ ما همچو تیغ جوهردار

ز بس که آه شکسته است در جگر ما را

چه شکرهاست که در خارزار امکان نیست

بغیر عشق گرفتاری دگر ما را

به هر زمین نفشانیم تخم خود صائب

نظر به سوختگان است چون شرر ما را

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤