تا چه گل ریشه دوانیده در اندیشۀ ما؟

صائب تبریزی- غزل شماره 563

 

تا چه گل ریشه دوانیده در اندیشۀ ما؟

که رگ ابر بهارست رگ و ریشۀ ما

کوه قاف از سپرانداختگان است اینجا

که دگر تیغ شود پیش دم تیشۀ ما؟

پایکوبان به سرِ دار رود خود حلّاج

پنبه بردارد اگر از دهن شیشۀ ما

پنجۀ عجز گشاید ز دل سنگ گره

می کشد آب خود از مغز گهر ریشۀ ما

آرزو در دل ما بر سر هم ریخته است

می رود برق، نفس سوخته از بیشۀ ما

از دعای قدح آید به سلامت بیرون

غوطه گر در جگر سنگ زند شیشۀ ما

سخن سخت نگوییم به دشمن صائب

نیست چون سنگدلان دلشکنی پیشۀ ما

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها