میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را - ادبستان شعر پارسی % %

میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را

صائب تبریزی- غزل شماره 544

 

میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را

چه ضرورست که آراسته سازد خوان را؟

کاش یک بار به سر منزل ما می آمد

آن که بر تربت ما ریخت گل و ریحان را

پیشدستی کن و دیوان خود امروز بپرس

چه ضرورست به فردا فکنی دیوان را؟

چه کند پردۀ ناموس به بیتابی عشق؟

بادبان بال و پر سیر بود طوفان را

شادیی کز ته دل نیست، کدورت به ازوست

خون کند خندۀ سوفار دل پیکان را

پیر را حرص دوبالا شود از رفتن عمر

بیشتر گرم کند جستن گو، چوگان را

هر که بی حد شود، از حد نکند پروایی

چه غم از محتسب شهر بوَد مستان را؟

بس که در لقمۀ من سنگ نهفته است فلک

بی تأمّل نگذارم به جگر دندان را

کار موقوف به وقت است که چون وقت رسید

خوابی از بند رهانید مه کنعان را

بست بر خاک ز بی بال و پری صائب نقش

مگر از دور زمین بوس کند جانان را

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤