نوخطی سلسله جنبانِ جنون است مرا

صائب تبریزی- غزل شماره 517

 

نوخطی سلسله جنبانِ جنون است مرا

سبزۀ نیمرسی تشنۀ خون است مرا

چشم بدبین به خطِ پشتِ لب او مرساد!

که به آن تنگِ دهن راهنمون است مرا

از دل سوخته خونم به چکیدن نرسد

کاسه هر چند که چون لاله نگون است مرا

بود اگر قافله سالارِ غزالان مجنون

این زمان توشه کشِ دشتِ جنون است مرا

گر کنی خون به دل من همۀ عمر کم است

تیغِ مژگان تو گر تشنۀ خون است مرا

بس که خون در دل ازین دوست نمایان دارم

دیدن دشمن خونخوار، شگون است مرا

به زبان گر نکنم شکر ترا، معذورم

بارِ احسان تو از برگ فزون است مرا

نکنم با گل بی خار، مبدّل صائب

خارخاری که ازان گل به درون است مرا

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها