نیست اندیشه ای از زخم زبان سرکش را - ادبستان شعر پارسی % %

نیست اندیشه ای از زخم زبان سرکش را

صائب تبریزی- غزل شماره 506

نیست اندیشه ای از زخم زبان سرکش را

خار و خس بستر سنجاب بوَد آتش را

بهره از عمر بوَد تیره روانان را بیش

زودتر جذب کند خاک میِ بی غش را

خوابش از بستر بیگانه پریشان نشود

هر که در زندگی از خاک کند مفرش را

چشم بر شست تو دارند غزالان حرم

خالی از تیر به بازیچه مکن ترکش را

بجز از جاذبۀ مهر و محبّت صائب

کیست از خانه برون آورد آن سرکش را؟

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤