به دلهای پر از خون حرف آن زلف دو تا بگشا - ادبستان شعر پارسی % %

به دلهای پر از خون حرف آن زلف دو تا بگشا

صائب تبریزی- غزل شماره 452

به دلهای پر از خون حرف آن زلف دو تا بگشا

سر این نافه را پیش غزالان ختا بگشا

ندارد طاقت بند گران بال پریزادان

بر آن اندام نازک رحم کن، بند قبا بگشا

نمی گنجد نسیم مصر در پیراهن از شادی

گریبانی برای امتحان پیش صبا بگشا

نسیم ناامیدی بد ورق گرداندنی دارد

در ایّام برومندی درِ بستانسرا بگشا

شکایت نامۀ ما سنگ را در گریه می آرد

مهیّای گرستن شو، دگر مکتوب ما بگشا

به دستی چون حنا بیعت کند هر شب توانایی

کنون چون دست دست توست بند از پای ما بگشا

اگر چه درد جای خویش را وا می کند در دل

تو از آغوش رغبت در حریم سینه جا بگشا

سزای توست چون گل گریۀ تلخ پشیمانی

که گفت ای غنچۀ غافل، دهن پیش صبا بگشا؟

ز رقص مرغ بسمل این نوا در گوش می آید

که ساحل چون شود نزدیک، بازوی شنا بگشا

ندارد بیقراری حاصلی غیر از پشیمانی

میان خویش را چون موج در بحر بلا بگشا

مکن از ظلمت پر وحشت فقر و فنا دهشت

نظر چون خضر بر سرچشمۀ آب بقا بگشا

سحاب تیره هیهات است بی باران بود صائب

ز روی صدق در دلهای شب دست دعا بگشا

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤