صائب تبریزی- غزل شماره 4264
پهلوی چرب، دشمنِ روشن گهر شود
ماه تمام، دنبه گداز از نظر شود
یک ناله چون سپند نداریم بیشتر
انصاف نیست نالۀ ما بی اثر شود
قمری ز طوق حلقه کند نام سرو را
در گلشنی که قامت او جلوه گر شود
چشمی که هست شور قیامت فسانه اش
کی از تپیدن دل ما باخبر شود؟
چندان که خون دل ز شفق بیشتر خورم
چون صبح روشنایی من بیشتر شود
برگ گلی که مایۀ آرام بلبل است
بر شبنم رمیده جناح سفر شود
بر فرق هر که سایه درین نشأه افکنی
در پیش آفتاب قیامت سپر شود
صائب مرا ز می نتوان سیر چشم کرد
کز آب تلخ، تشنه لبی بیشتر شود