کسی که با تو نشد آشنا که را دارد؟ - ادبستان شعر پارسی % %

کسی که با تو نشد آشنا که را دارد؟

صائب تبریزی- غزل شماره 3723

کسی که با تو نشد آشنا که را دارد؟

ترا کسی که ندارد چه آشنا دارد؟

فغان که تاج سر من شده است همچو حباب

تعینی که ز دریا مرا جدا دارد

به راستی ز فلک پیش می توان افتاد

ز نیل می گذرد هرکه این عصا دارد

ز خود برون شده را نقش پا نمی باشد

عبث سر از پی ما عقل نارسا دارد

به خون تپیدن من دورباش عشق بس است

ز پیچ و تاب من این گنج اژدها دارد

حضور سایۀ دیوار خویش هرکس یافت

حذر ز سایۀ بال و پر هما دارد

سفینه ای که به دریای بیکنار افتاد

چه احتیاج به تدبیر ناخدا دارد؟

ترحم است درین بوستان بر آن طاوس

که چشم بد ز پر و بال در قفا دارد

شده است خواب به مخمل حرام از غیرت

ز نقشهای مرادی که بوریا دارد

ز خوردن دل ما نیست عشق را سیری

که بیشتر ز دهن تیغ اشتها دارد

چرا چو زلف نیفتم به پای او صائب؟

مرا که لذت افتادگی بپا دارد

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤