جهان حیات کسی را ضمان نمی‌گردد

صائب تبریزی- غزل شماره 3705

جهان حیات کسی را ضمان نمی‌گردد

که مصدر اثری در جهان نمی‌گردد

ز کلفت تو چه پرواست سیلِ حادثه را؟

غبار سد ره کاروان نمی‌گردد

قدم ز جادۀ راستی برون مگذار

که تیر راست خجل از نشان نمی‌گردد

نسیم غنچۀ تصویر را به حرف آورد

هنوز یار من به من هم‌زبان نمی‌گردد

ز صبح صادق اگر پیرهن کنم در بر

صداقتم به تو خاطر نشان نمی‌گردد

شکایت من از افلاک اختیاری نیست

ستم‌ رسیده حریف زبان نمی‌گردد

چه حاجت است نگهبان سیاه‌چشمان را؟

به گرد کلۀ آهو شبان نمی‌گردد

تو بی‌نیاز و به جز حرف گرد سرگشتن

مرا به هیچ حدیثی زبان نمی‌گردد

محبت است و همین شیوۀ جوانمردی

گمان مبر که زلیخا جوان نمی‌گردد

ز سنگ تفرقه خالی شده است دامانش

به گرد خاک، عبث آسمان نمی‌گردد

هزار بار مرا کرد امتحان صائب

هنوز عشق به من مهربان نمی‌گردد

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها