مجموعه اشعار گلچین گیلانی

تومان۱۳۰,۰۰۰
تومان۱۳۰,۰۰۰
تومان۲۴۰,۰۰۰
تومان۳۱۰,۰۰۰
تومان۲۸۰,۰۰۰

بی خبر از در من یار مگر باز آید

صائب تبریزی- غزل شماره 3618

بی خبر از در من یار مگر باز آید

ور نه آن صبر که دارد که خبر باز آید؟

در تماشای تو از کار دل خونشده ام

نه چنان رفت که دیگر ز سفر باز آید

زان خوشم با دل صد چاک که آن سرو روان

هر نفس در دلم از راه دگر باز آید

شادی قافلۀ مصر به گردش نرسد

هرکه را چون تو عزیزی ز سفر باز آید

نشود پیش شکر خندۀ من صبح سفید

گر به آغوش من آن تنگ شکر باز آید

استخوانش به هما شهپر اقبال دهد

کشته ای را که خدنگ تو به سر باز آید

دل به فکر تن افسرده کجا می افتد؟

به چه امید به این سنگ شرر باز آید؟

هست امید که برگردد ازان چهره نگاه

شبنم از چشمۀ خورشید اگر باز آید

سفر نکهت گل را نبود برگشتن

از دل رفته محال است خبر باز آید

بادۀ شب نربوده است چنان صائب را

که به خود از نفس سرد سحر باز آید

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها