بس که در سینۀ من تیر پی تیر آید

صائب تبریزی- غزل شماره 3616

بس که در سینۀ من تیر پی تیر آید

نفس از دل چو کشم نالۀ زنجیر آید

رشتۀ طول امل را نتوان پیمودن

قصۀ شوق محال است به تقریر آید

هیچ کس راه به سررشتۀ تقدیر نبرد

چون سر زلف تو در دست به تدبیر آید؟

دل رم کردۀ ما را به نگاهی دریاب

این نه صیدی است که دایم به سر تیر آید

رزق چون زود دهد دست بهم، زود رود

نکنم شکوه اگر روزی من دیر آید

صائب از کاهکشان فلک اندیشه مکن

نیست چون جوهر مردی چه ز شمشیر آید؟

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها