دل ما سلطنتِ فقر به سامان ندهد

صائب تبریزی- غزل شماره 3614

دل ما سلطنتِ فقر به سامان ندهد

ده ویرانۀ ما باج به سلطان ندهد

در ریاضی که دل سوختۀ من باشد

باغبان آب به گلهای گلستان ندهد

نشود رتبۀ خردان به بزرگان معلوم

مور را مسند اگر دست سلیمان ندهد

هرکه را دل سیه از منت احسان شده است

جگر تشنه به سرچشمۀ حیوان ندهد

رهنوردی که به منزل نظرش افتاده است

خار را فرصت گیرایی دامان ندهد

طمع رزق ز افلاک ز کوته نظری است

دست در کاسۀ خود سفله به مهمان ندهد

جان فداساز که صیاد درین قربانگاه

تا بود جان، به کسی دیدۀ حیران ندهد

دل آزاده درین باغ ندارد صائب

هرکه چون گل سر خود با لب خندان ندهد

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها