غنچه هایی که درین سبز چمن خنده زدند

صائب تبریزی- غزل شماره 3503

غنچه هایی که درین سبز چمن خنده زدند

ای بسا زخم نمایان به دل زنده زدند

محو یکتایی نقاش نگردید کسی

همه چون آینه بر نقش پراکنده زدند

شکوه از بخت نکردند سبکرفتاران

در دل ابر سیه برق صفت خنده زدند

غفلت خویش گُزیدند به بیداری بخت

ساده لوحان که درِ طالع فرخنده زدند

دست منعی که فشاندند بزرگان به فقیر

پشت پایی است که بر دولت پاینده کردند

مرکز دایرۀ حسن مصور گردید

خال مشکین چو بر آن چهرۀ زیبنده زدند

این صدفها که خموشند درین دریابار

می توان یافت که بر گوهر ارزنده زدند

نیست مژگان، که به تقصیر پریشان نظری

مشت خاری است به چشم من بیننده زدند

صائب آنان که گُزیدند به غمها غم عشق

دست بر سینۀ غمهای پراکنده زدند

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها