دیوان ایرج میرزا

تومان۲۰۰,۰۰۰
تومان۲۸۰,۰۰۰
تومان۲۸۰,۰۰۰

چند جان سختی ما سنگ ره ما باشد؟

صائب تبریزی- غزل شماره 3434

چند جان سختی ما سنگ ره ما باشد؟

صدف ما گره خاطر دریا باشد

رحمت آن نیست که طاعت نکند عصیان را

سیل یک لحظه غبار دل دریا باشد

نیستم عقل که مردود نظرها باشم

درد عشقم که مرا در همه دل جا باشد

طالب گوهر عشقی، دل روشن به کف آر

لگن شمع تجلی ید بیضا باشد

اشک عشّاق، نظر بسته به دامان آید

طفل این قوم گریزان ز تماشا باشد

هر که با دختر رز دست در آغوش کند

می خورم خونش، اگر پنبۀ مینا باشد

عجبی نیست که رفتار فراموش کند

عرق از بس به رخش محو تماشا باشد

هر که را درد طلب نیست غم رزق خورد

رزق ما در قدم آبلۀ پا باشد

دل صائب نکشد ناز ترشرویی بحر

روزی این صدف از عالم بالا باشد

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها