دیوان فروغ فرخزاد

تومان۱۵۰,۰۰۰
تومان۳۰۰,۰۰۰

محو دیدار تو راحت ز الم نشناسد

صائب تبریزی- غزل شماره 3414

محو دیدار تو راحت ز الم نشناسد

صورت خوب و بد آیینه ز هم نشناسد

سنگ میزان برهمن شود آن روز تمام

که به هر سنگ رسد کم ز صنم نشناسد

اوست بینا که اگر خاک دهندش به بها

سرمه از خود شکنی سازد و کم نشناسد

نشأۀ بادۀ توحید بر آن رند حلال

که بط باده کم از مرغ حرم نشناسد

از تو آن روز شود سلطنت روی زمین

که ترا راهرو از نقش قدم نشناسد

هر که را از سر آزاده دهد افسر، فقر

رتبۀ خاک کم از مسند جم نشناسد

خاک در دست کسی زر شود از درویشان

که شود خاک و در اهل کرم نشناسد

هر که افسانۀ چشم تو کند در خوابش

بستر عافیت از تیغ دو دم نشناسد

چون ترا فرق ز یوسف کند آن کوته بین؟

که سر کوی تو از باغ ارم نشناسد

پیش جمعی که تمامند به میزان خرد

صیرفی اوست که دینار و درم نشناسد

عام می بود اگر درد سخن، می بایست

که کسی نبض سخن به ز قلم نشناسد

فارغ از پوست بود هر که رسیده است به مغز

چه عجب عاشق اگر دیر و حرم نشناسد؟

چون ز آغاز به انجام رسد نامۀ من؟

در مقامی که سر از پای قلم نشناسد

ملک حیرت ز حوادث نشود زیر و زبر

چه عجب صائب اگر شادی و غم نشناسد؟

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها