باد اگر پرده ز رخسارۀ یار اندازد

صائب تبریزی- غزل شماره 3389

باد اگر پرده ز رخسارۀ یار اندازد

لرزه بر دست نگارین بهار اندازد

آب آیینه ز شرم خط او چون خس و خار

هر نفس جوهر خود را به کنار اندازد

شرم رخسار تو صد پردۀ خونین از گل

هر سر سال به رخسار بهار اندازد

زلف رخسارۀ خورشید شود شبگیرم

شوق اگر سایه بر این مشت غبار اندازد

پیشگاه حرم و دیر گریبان چاک است

تا کجا غمزۀ او طرح شکار اندازد

گر مرا حوصلۀ فقر نباشد چه عجب

که تهیدستی، آتش به چنار اندازد

کلک صائب چو گشاید گره از زلف سخن

تاب در نافۀ آهوی تتار اندازد

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها