کتاب گلستان و بوستان سعدی به نثر

تومان۱۵۰,۰۰۰
تومان۲۸۰,۰۰۰
تومان۲۸۰,۰۰۰

هرکه در دامن ارباب نظر دست نزد

صائب تبریزی- غزل شماره 3384

هرکه در دامن ارباب نظر دست نزد

غوطه زد در دل دریا، به گهر دست نزد

هر که چون صبح گشایش ز دل شبها یافت

تا نفس داشت به دامان دگر دست نزد

سیر چشمی است به خال لب شیرین تو ختم

که به تلخی گذراند و به شکر دست نزد

پی سفیدست شب هر که صباحی دارد

ای خوش آن شب که به دامان سحر دست نزد

هر که چون سرو نگردید درین باغ آزاد

با دو صد عقدۀ مشکل به کمر دست نزد

کی نگاهی ز تماشای جمالت برگشت؟

که بهم از مژه ها دیدۀ تر، دست نزد

خار تهمت، خَلۀ پیرهن یوسف شد

گل به دامان تو ای پاک گهر دست نزد

به زمین سیه هند که رفت از ایران؟

که به هر کرنش و تسلیم به سر دست نزد

باش بیدار که ره در حرم کعبه نیافت

دل شب هر که بر آن حلقۀ در دست نزد

صائب این آن غزل سید معصوم که گفت

شانه بر موی کمر زد، به کمر دست نزد

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها