تومان۴۰۰,۰۰۰

تومان۲۰۰,۰۰۰

تومان۲۸۰,۰۰۰

تومان۱۲۰,۰۰۰

هزاران همچو بلبل هر بهاری می شود پیدا

صائب تبریزی- غزل شماره 325

هزاران همچو بلبل هر بهاری می شود پیدا

نواسنجی چو من در روزگاری می شود پیدا

گرفتم سهل سوز عشق را اوّل، ندانستم

که صد دریای آتش از شراری می شود پیدا

تو از سوز جگر پیمانه ای چون لاله پیدا کن

که از هر پاره سنگی چشمه ساری می شود پیدا

ز فیض خاکساری دانه نخل پایداری شد

تو گر از پا درآیی شهسواری می شود پیدا

من آن وحشی غزالم دامن صحرای امکان را

که می لرزم ز هر جانب غباری می شود پیدا

اگر خود را نبیند در میان مستغرق دریا

به هر موجی که آویزد، کناری می شود پیدا

مجو حسن عمل از کاروان ما تهیدستان

که پیش ما دل امّیدواری می شود پیدا

ز دست رشک هر داغی که پنهان در جگر دارم

به صحرا گر بریزم لاله زاری می شود پیدا

اگر چه شیرم امّا بی تأمّل می دهم میدان

ز هر جانب که طفل نی سواری می شود پیدا

وفا خار ره است، ارنه برای آشیان ما

به هر گلشن که باشد، مشت خاری می شود پیدا

ز جوش لاله خاک کوهکن کان بدخشان شد

برای بیکسان شمع مزاری می شود پیدا

سبکرو جای خود وا می کند در سنگ اگر باشد

چو آب افتاد در ره، جویباری می شود پیدا

اگر چه آتش نمرود دارد خشم در ساغر

ولی از خوردنش در دل بهاری می شود پیدا

اگر آلودۀ درمان نسازی درد را صائب

ز بیماری همان بیمار داری می شود پیدا

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها