ای دل بیدار را از چشم مستت خوابها - ادبستان شعر پارسی % %

ای دل بیدار را از چشم مستت خوابها

صائب تبریزی- غزل شماره 299

ای دل بیدار را از چشم مستت خوابها

دیده را از پرتو روی تو فتح البابها

گر چنین روی تو آرد روی دلها را به خود

رفته رفته طاق نسیان می شود محرابها

هر سبکدستی نیارد نغمه از ما واکشید

در شکست خویش می کوشند این مضرابها

گرد عصیان رحمت حق را نمی آرد به شور

مشرب دریا نگردد تیره از سیلابها

عاقبت انجم ز روی چرخ می ریزد به خاک

چند ماند بر کف آیینه این سیمابها؟

پرتو حسن جهانسوز تو بر مسجد گذشت

زاهدان قالب تهی کردند چون محرابها

عقل معذورست در سرگشتگی زیر فلک

چون برآید مشت خاشاکی ازین گرداب ها؟

چون نگردد آب جانها تیره در زندان جسم؟

رنگ می گرداند از یک جا ستادن آبها

می به دورافکن که تا بر خویشتن جنبیده ایم

خون ما را می کند در کوزه این دولابها

چند صائب شکوۀ دل را به مسجدها برم؟

از دم گرم من آتشخانه شد محرابها

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤