نیست بر سبزان گلشن، دیدۀ پر خون ما - ادبستان شعر پارسی % %

نیست بر سبزان گلشن، دیدۀ پر خون ما

صائب تبریزی- غزل شماره 294

نیست بر سبزان گلشن، دیدۀ پر خون ما

تیغ خونخوار تو باشد سبزِ ته گلگون ما

دور گردی می کند نزدیک، راه دور را

ناز لیلی شد نیاز از وحشت مجنون ما

قطرۀ شبنم چه باشد کز هوا باید گرفت؟

شرم دار ای شاخ گل از دیدۀ پر خون ما

ما به خون خود چو داغ لاله از بس تشنه ایم

خاک را رنگین نسازد کاسۀ وارون ما

سینۀ بی کینۀ ما را گشاد دیگرست

برق را سوزد نفس چون لاله در هامون ما

تا رسیدن، باده را با خُم مدارا لازم است

ورنه بیزار از تن خاکی است افلاطون ما

با هوسناکان دلیر از خاک ما نتوان گذشت

پوست بر تن می درد گر مرده باشد خون ما

حسن او از هاله خواهد حلقه کردن نام ماه

گر چنین خواهد فزود از عشق روزافزون ما

پای جوهر از دم شمشیر می پیچد به هم

تند مگذر زینهار از مصرع موزون ما

گر چه دارد بلبل ما تازه روی باغ را

برگ سبزی نیست صائب زین چمن ممنون ما

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤