نسیم صبحگاه از غنچه ام دلگیر برگردد

صائب تبریزی- غزل شماره 2823

نسیم صبحگاه از غنچه ام دلگیر برگردد

گره چون محکم افتد ناخن تدبیر برگردد

بشو دست از دل دیوانه چون گردید صحرایی

که ممکن نیست کس زان خاک دامنگیر برگردد

ز جان سیرست هر کس از حریم عشق می آید

که مهمان از سر خوان کریمان سیر برگردد

غم از دل می برد نظارۀ لبهای میگونش

چه صورت دارد از میخانه کس دلگیر برگردد؟

نظر چون عاشق بیتاب بردارد ز رخساری

که از گرداندن او چهرۀ تصویر برگردد

به دل برگشت گردآلودِ خجلت آهم از گردون

چو صیادی که دست خالی از نخجیر برگردد

به همواری توان مغلوب کردن خصم سرکش را

ز روی نرم موم اینجا دم شمشیر برگردد

اگرچه سنگ طفلان توتیا کرد استخوانش را

نشد مجنون ما از کوچۀ زنجیر برگردد

برات قسمت حق گرچه برگشتن نمی داند

ز بخت واژگون ما به پستان شیر برگردد

کمان چرخ را زه می کند گردن فرازیها

اگر دزدد هدف سر در گریبان، تیر برگردد

به زخم اولین از عشق بی پروا قناعت کن

به صید کشتۀ خود نیست ممکن شیر برگردد

ندارد حاصلی با سخت رویان گفتگو صائب

که چون باشد هدف از سنگ خارا، تیر برگردد

 

 

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها