
صائب تبریزی- غزل شماره 2775
تا نکرد از گریه چشم خویش را خاور سفید
از گریبانش نشد مهر بلند اختر سفید
عقل معذورست اگر شد در فروغ عشق محو
پیش خورشید درخشان چون شود اختر سفید؟
عاشق صادق نمی اندیشد از روز حساب
نامۀ صبح است در هنگامۀ محشر سفید
از خط مشکین یکی صد شد صفای عارضش
نامۀ آیینه می گردد ز خاکستر سفید
تیشه از خون روی سخت کوهکن را سرخ کرد
تا نسازد راه قصر یار را دیگر سفید
از بناگوش تو دارد صبح چندین آب و تاب
می نماید از صفای شیر این شکّر سفید
خون خود را مشک کردن کار هر بیدرد نیست
نافه را گردید ازین اندیشه موی سر سفید
دفتر ایّام از افکار رنگین ساده بود
شد ز نور رای صائب روی این دفتر سفید



