
صائب تبریزی- غزل شماره 2766
تا خط مشکین لب لعل ترا در بر کشید
موج بیتابی الف بر سینۀ کوثر کشید
زنگ هستی از دل ما برد ذوق نیستی
عود ما آخر دم خوش در دل مجمر کشید
این که گرد ماه تابان می نماید هاله نیست
ماه از شرم جمال او سپر بر سر کشید
تنگدستی مرگ را در کام شیرین می کند
بید از بی حاصلی بر خویشتن خنجر کشید
جوهر از بیطاقتی چون مار می پیچد به خود
زخم گستاخ که شمشیر ترا در بر کشید؟
کاسۀ دریوزه دریا از صدف بر کف گرفت
هر کجا مژگان صائب رشته از گوهر کشید



