زر وبال منعمان روز قیامت می شود

صائب تبریزی- غزل شماره 2692

 

زر وبال منعمان روز قیامت می شود

عاقبت هر فلس ماهی داغ حسرت می شود

تا برآمد از وطن یوسف عزیز مصر شد

دانه گوهر در زمین پاک غربت می شود

از تماشا دیدۀ عاشق نمی گیرد قرار

لنگر این بحر خون آشام حیرت می شود

می رسد آخر به جایی بیقراریهای ما

پیچ و تاب عشق زنجیر عدالت می شود

شورش سیلاب از کهسار می گردد زیاد

سدّ راه من کجا سنگ ملامت می شود

می کنندش با سگان در قسمت روزی شریک

چون هما هرکس که از اهل سعادت می شود

بوی خون می آید از تیغ زبان اعتراض

خرده گیری عاقبت تخم عداوت می شود

می گذارد هر که پا فهمیده بر روی زمین

بر سرش ابر بلا دست حمایت می شود

از سر عادت مکن طاعت که این قدسی نژاد

می شود شیطان پابرجا چو عادت می شود

صائب از هرکس که داری رنجشی اظهار کن

شکوه چون در دل گره شد تخم کلفت می شود

 

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها