یاد ایّامی که بزم عیش ما معمور بود - ادبستان شعر پارسی % %

یاد ایّامی که بزم عیش ما معمور بود

صائب تبریزی- غزل شماره 2619

 

یاد ایّامی که بزم عیش ما معمور بود

مغز ما از نشأۀ می پرده دار حور بود

شیشۀ می نیم هوشی داشت از همصحبتان

روی مجلس در نقاب بیخودی مستور بود

لاله رویان را دل ما تشنۀ نظّاره ساخت

آب این سرچشمۀ آیینه گویا شور بود

قرب منزل نعلِ ما را بر سر آتش گذاشت

داشتیم آسایشی تا منزل ما دور بود

خاطر روشن در فردوس بر رویم گشود

قحط یوسف بود تا آیینه ام بی نور بود

آنچه ما چشم از حباب آب حیوان داشتیم

در حجاب پردۀ زنبوری انگور بود

آب لعل او ز خط شد تیره، ورنه پیش ازین

صافی این شهد، شمع خانۀ زنبور بود

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤