
صائب تبریزی- غزل شماره 2599
سالکان خودنما قطع بیابان می کنند
واصلان چون آسمان در خویش جولان می کنند
گوشۀ عزلت گلستان است بر ارباب فقر
شیر مردان در قفس عیش نیستان می کنند
سنگ طفلان است باغ دلگشا دیوانه را
پستۀ ما را به زخم سنگ خندان می کنند
طاق ابرویی که من دیدم ازین سنگین دلان
قبله را در گوشه گیری طاق نسیان می کنند
قسمت ما سینۀ چاک و دل صدپاره است
از همان گلبن که مردم گل به دامان می کنند
جلوۀ رنگین ندارد عاقبت، هشیار باش
شهپر طاوس را آخر مگس ران می کنند
گر چنین صائب به شور آیند ارباب سخن
شور محشر را حصاری در نمکدان می کنند



