
صائب تبریزی- غزل شماره 2552
محو جانان خویش را جانان تصوّر می کند
قطره خود را بحر بی پایان تصوّر می کند
هر که در سرگشتگی ثابت قدم گردیده است
کوه را ابر سبک جولان تصوّر می کند
سرو سیمین ترا دیده است هر کس در لباس
جان بی تن را تن بی جان تصوّر می کند
بادۀ جان بخش را مخمور در دلهای شب
در سیاهی چشمۀ حیوان تصوّر می کند
هر که آتش زیر پا دارد درین وادی چو برق
خار و خس را سنبل و ریحان تصوّر می کند
حیرت دیدار روی هر که را با خود کند
عالمی را همچو خود حیران تصوّر می کند
بس که در خون جگر غلطیده ام، نظّارگی
هر سر موی مرا مژگان تصوّر می کند
در تماشای تو از بس کرده ام قالب تهی
هر که می بیند مرا بی جان تصوّر می کند
هر که چون صائب دلش گوهرشناس وقت شد
دم زدن را عمر جاویدان تصوّر می کند



