ساده لوحانی که درد خود به درمان داده اند - ادبستان شعر پارسی % %

ساده لوحانی که درد خود به درمان داده اند

صائب تبریزی- غزل شماره 2477

 

ساده لوحانی که درد خود به درمان داده اند

دامن یوسف ز دست از مکر اخوان داده اند

مُحرمان کعبۀ مقصود، از تار نفس

جامۀ احرام خود چون صبح سامان داده اند

یک گل بی خار گردیده است در چشمم جهان

تا مرا چون شبنم گل چشم حیران داده اند

نیست غافل عاشق از پاس ادب در بیخودی

عندلیب مست را سر در گلستان داده اند

نالۀ زنجیر دارد حلقۀ چشم غزال

تا من دیوانه را سر در بیابان داده اند

اهل دنیا حلقۀ بیرون در گردیده اند

همچو زنبور عسل تا خانه سامان داده اند

عارفان را شکوه ای از گردش افلاک نیست

اختیار کشتی خود را به طوفان داده اند

زیر بار منّت گردون دوتا گردیده ام

همچو ماه نو مرا تا یک لب نان داده اند

گفتگوی ماست بی حاصل، وگرنه مور را

مزد گفتار از شکرخند سلیمان داده اند

از دل پرخون و آه آتشین و اشک گرم

آنچه می باید مرا صائب به سامان داده اند

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤