آبها آیینۀ سرو خرامان تواند - ادبستان شعر پارسی % %

آبها آیینۀ سرو خرامان تواند

صائب تبریزی- غزل شماره 2469

آبها آیینۀ سرو خرامان تواند

بادها مشّاطۀ زلف پریشان تواند

رعدها آوازۀ احسان عالمگیر تو

ابرها چتر پریزاد سلیمان تواند

شاخ گلها دست گلچین بهارستان تو

غنچه ها از زلّه بندان سرِ خوان تواند

سروها از طوق قمری سربسر گردیده چشم

دست بر دل محو شمشاد خرامان تواند

قدسیان پروانۀ شمع جهان افروز تو

آسمانها طوطیان شکّرستان تواند

شب نشینان عاشق افسانه های زلف تو

صبح خیزان واله چاک گریبان تواند

سبزپوشان فلک چون سرو با این سرکشی

سبزۀ خوابیدۀ طرف گلستان تواند

نافه های مشک کز سودا بیابانی شدند

از هواخواهان زلف عنبرافشان تواند

بی نیازانی که بر فردوس دست افشانده اند

در هوای چیدن سیب زنخدان تواند

از گداز عشق، دلهایی که نازک گشته اند

پردۀ فانوس شمع پاکدامان تواند

سینه هایی کز خس و خار علایق پاک شد

شاهراه جلوۀ سرو خرامان تواند

آتشین رویان که می بردند از دلها قرار

چون سپند امروز یکسر پایکوبان تواند

چون صدف جمعی که گوهر می فشاندند از دهن

حلقه در گوش لب لعل سخندان تواند

خوش خرامانی که زیر پا نکردندی نگاه

همچو نقش پا سراسر محو جولان تواند

مغزهایی کز پریشانی به خود پیچیده اند

گردباد دامن پاک بیابان تواند

صائب افکار تو دل را زنده می سازد به عشق

زین سبب صاحبدلان جویای دیوان تواند

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤