زلف چون قلّاب او آب از دل آهن کشد

صائب تبریزی- غزل شماره 2440

 

زلف چون قلّاب او آب از دل آهن کشد

ریشۀ جوهر برون ز آیینۀ روشن کشد

می برد در روز روشن ره به آن تنگ دهن

در شب تاریک هر کس رشته در سوزن کشد

از نظربازان مشو غافل که هر روز آفتاب

با کمال سرفرازی سر به هر روزن کشد

خانۀ زنبور شد از گردن افرازی هدف

این سزای آن که در این خاکدان گردن کشد

خون من خواهد گرفتن در قیامت دامنش

گر در ایّام حیات از دست من دامن کشد

نیست صائب گوشه ای از گوشۀ دل امن تر

وقت آن کس خوش که رخت خود به این مأمن کشد

 

 

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها