
صائب تبریزی- غزل شماره 2418
جذبۀ شوق تو هر کس را گریبان گیر شد
هر سر مو بر تنش در قطع ره شمشیر شد
نوبهار زندگی را در خزان از سر گرفت
چون زلیخا هر که در عشق جوانان پیر شد
عاشق مسکین نظربندست هر جا می رود
دیدۀ آهو به مجنون حلقۀ زنجیر شد
یک دل آشفته عالم را پریشان می کند
آخر از دلگیری ما عالمی دلگیر شد
اشک چون کم شد، به مژگان زور می آرد نگاه
می مکد انگشت خود را طفل چون بی شیر شد
شهپر پروازِ مرغِ روح را در گل گرفت
هر که صائب در جهان آلودۀ تعمیر شد



