می زند موج پریزاد، صنمخانۀ صبح - ادبستان شعر پارسی % %

می زند موج پریزاد، صنمخانۀ صبح

صائب تبریزی- غزل شماره 2286

 

می زند موج پریزاد، صنمخانۀ صبح

فیض موجی است سبکسیر ز پیمانۀ صبح

می شود زود چو خورشید چراغش روشن

هر که جایی نرود غیر در خانۀ صبح

تخم اشکی بفشان، خوشۀ آهی برچین

مگذر بیخبر از مزرع بی دانۀ صبح

در محیطی که منم کشتی دریایی او

کف خشکی است نصیب لب دیوانۀ صبح

دل ما میکدۀ خون جگر بُد، که زدند

از شفق پنجۀ خونین به در خانۀ صبح

نیست در سینۀ ما هیچ بجز داغ جنون

جام خورشید زند دور به میخانۀ صبح

مرو از ره به سخن سازی هر سرد نفس

که شکرخواب بود حاصل افسانۀ صبح

مرو از راه چو اطفال به شیرینی خواب

دیده ای آب ده از گریۀ مستانۀ صبح

دام خورشید جهانتاب شود زنّارش

هر که از صدق کند خدمت بتخانۀ صبح

ای که از دل سیهی تلختر از شب شده ای

می توان شد شکرستان به دو پیمانۀ صبح

سینۀ صاف، دل گرم مهیّا دارد

مُهر خورشید بود لازم پروانۀ صبح

خنده رو باش درین بزم که ذرّات جهان

شیر مستند تمام از می پیمانۀ صبح

شسته رویان به [دو] صد خون جگر رام شوند

رام هر کس نشود معنی بیگانۀ صبح

هست در سینه ترا گر دل روشن صائب

می توان راست گذشت از در کاشانۀ صبح

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤