نیست پروای فنای خود دل وارسته را - ادبستان شعر پارسی % %

نیست پروای فنای خود دل وارسته را

صائب تبریزی- غزل شماره 196

نیست پروای فنای خود دل وارسته را

تیغ خضر راه باشد دست از جان شسته را

در دیار عشق کس را دل نمی سوزد به کس

از تب گرم است اینجا شمع بالین خسته را

آه اوراق دلم را هر یکی جایی فکند

رشته شد مقراض از ناسازی این گلدسته را

عیش دنیا بی طراوت می کند رخسار را

پوست بر تن خشک شد از هرزه خندی پسته را

سینه ها را خامشی گنجینۀ گوهر کند

یاد دارم از صدف این نکتۀ سر بسته را

تا مهش در هالۀ خط رفت، شد پا در رکاب

باعث آوارگی گردد کمر گلدسته را

در دیار ما که دارد عشق پنهانی رواج

سکۀ قلب است رخسار به ناخن خسته را

دعوی آهستگی ای مور پیش ما مکن

نقش پا هرگز نباشد مردم آهسته را

در حریم دل ندارد راه، فکر دوربین

هیچ کس نگشوده است این نامۀ سر بسته را

بر ورق نتوان به زنجیر مدادش بند کرد

شهپر برق است بر تن مصرع برجسته را

رشتۀ اشک مرا بنگر، ندیدستی اگر

در گره از پای تا سر، رشتۀ نگسسته را

ای صبا مشت سپندی بر سر آتش بریز

گر بپرسد یار حال صائب دلجَسته را

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤