درد دلم ز پرسش ارباب عادت است

صائب تبریزی- غزل شماره 1869

 

درد دلم ز پرسش ارباب عادت است

بیماریی که هست مرا، از عیادت است

در کُنه کفر و دین نرسیده است هیچ کس

هنگامه گرم ساز جهان، رسم و عادت است

آبی که خاکمال دهد آب خضر را

در چشمه سار جوهر تیغ شهادت است

کم خون به سایۀ علَم عشق می خوریم؟

حرفی است این که بال هما را سعادت است

بر هر طرف که میل کند بحر، تابعم

موج مرا به کف چه عنان ارادت است؟

در ساغر زیاده طلب خون بود مدام

نشتر همیشه در خَمِ خون زیادت است

مشکل که سر به چشمۀ کوثر در آورد

صائب چنین که تشنۀ تیغ شهادت است

 

 

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها