
صائب تبریزی- غزل شماره 1776
خوشم به درد که در پردۀ شکیبایی است
بدم به داغ که آیینه دار رسوایی است
به فکر زینت باطن کسی نمی افتد
مدار مردم عالم به ظاهرآرایی است
مشو به سینۀ چاک از گزند عشق ایمن
که سینه چاک زدن فتح باب رسوایی است
خوش است ناله که از روی درد برخیزد
وگرنه نالۀ بیدرد بادپیمایی است
چگونه دیدۀ صائب حریف گریه شود؟
عنان سیل سبکرو به دست خودرایی است



