دل صد چاک اگر دست ز تن برمی داشت

صائب تبریزی- غزل شماره 1622

دل صد چاک اگر دست ز تن برمی داشت

راه چون شانه در آن زلف معنبر می داشت

آن که گریان به سر خاک من آمد چون شمع

کاش در زندگی از خاک مرا برمی داشت

دل بی حوصله سرشار ز مَی می گردید

چون سبو دست طلب گر به ته سر می داشت

می توانستم ازان لب، دهنی شیرین کرد

خال اگر چشم ازان کنج دهن برمی داشت

گر به همیان زر افزوده شدی طول حیات

زندگی بیش ز درویش، توانگر می داشت

اگر آیینه نمی بود ز روشن گهران

که چراغی به سر خاک سکندر می داشت؟

صورتی داشت فکندن به زمین حرف مرا

اگر آن آینه رو طوطی دیگر می داشت

نتوان کند دل از صورت شیرین، ور نه

کوه را نالۀ فرهاد ز جا برمی داشت

همه را در سر و کار تو به رغبت می کرد

صائب دلشده گر صد دل دیگر می داشت

 

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها