شورش سودای ما افلاک را معمور داشت - ادبستان شعر پارسی % %

شورش سودای ما افلاک را معمور داشت

صائب تبریزی- غزل شماره 1326

شورش سودای ما افلاک را معمور داشت

پر نمک بود این نمکدان تا سر ما شور داشت

در شکست من ندارد چرخ سنگین دل گناه

در بغل مینای من سنگ از می پر زور داشت

بار منّت بر دل نازک گرانی می کند

زخم خود را گل ز بوی خویشتن ناسور داشت

برنیاید از لبم در فقر، آواز سؤال

کاسه چوبینم شکوه افسر فغفور داشت

می تواند داشت طوفان را مقیّد در تنور

سینۀ هر کس که راز عشق را مستور داشت

خال دیگر بر جمال پادشاهی می فزود

گر سلیمان گوشۀ چشمی به حال مور داشت

نیست جای لاف و دعوی راه باریک ادب

عشق چوب دار ازان پیش ره منصور داشت

از فلک هرگز غباری بر دل صافم نبود

زنگ، طوطی بود تا آیینۀ من نور داشت

دورگردی لذّتی دارد که دل در بزم وصل

با کمال قرب، حسرت بر نگاه دور داشت

هیچ کس می باید از صائب نباشد پیشتر

خدمت دیرینه را خواهی اگر منظور داشت

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤