چشم او چندان که مست خواب می سازد مرا - ادبستان شعر پارسی % %

چشم او چندان که مست خواب می سازد مرا

صائب تبریزی- غزل شماره 126

چشم او چندان که مست خواب می سازد مرا

تاب آن موی میان بیتاب می سازد مرا

تا شدم محو جمال او، اثر از من نماند

چون کتان آمیزش مهتاب می سازد مرا

تا نگشتم دور ازو، کامل نگشتم، همچو ماه

دوری خورشید عالمتاب می سازد مرا

خوشدلم با آه سرد و گریه های آتشین

بی تکلّف این هوا و آب می سازد مرا

سرنمی پیچم چو طفل از گوشمال روزگار

جوهر تیغم که پیچ و تاب می سازد مرا

در گداز گوهر من آتشی در کار نیست

دیدن گل همچو شبنم آب می سازد مرا

گر چه امروز از رعونت سر فرو نارد به من

خاک چون گرد، فلک محراب می سازد مرا

این سبکروحی که من از کنج عزلت دیده ام

دلگران از صحبت احباب می سازد مرا

خاکساران صیقل آیینۀ یکدیگرند

دُردِ مَی بیش از شراب ناب می سازد مرا

می گذارم سر به پای خاک، صائب سایه وار

چرخ اگر خورشید عالمتاب می سازد مرا

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤