تومان۴۲۵,۰۰۰

تومان۱۳۰,۰۰۰

تومان۲۸۰,۰۰۰

تومان۲۰۰,۰۰۰

ریخت دل در سینۀ من هر که را مینا شکست

صائب تبریزی- غزل شماره 1224

ریخت دل در سینۀ من هر که را مینا شکست

من شدم مستان خمار هر که را صهبا شکست

در خمار و مستی از ما چون نمی گیرد خبر

توبۀ ما را چرا آن چشم بی پروا شکست؟

می کند خون گل ز چشم غیرتم بی اختیار

تا که را خاری ز راه عشق او در پا شکست

خشک مغزان جهان با تردماغان دشمنند

کشتی ما تخته ها بر مغز این دریا شکست

ظلم کردن بر بلا گردان خود انصاف نیست

بی سبب بال مرا آن آتشین سیما شکست

نعل ما را شوق بیتابی که بر آتش نهاد

بر کمر کوه گران را دامن صحرا شکست

چون علم گر پا توانی کرد قایم در مصاف

لشکری را می توانی با تن تنها شکست

بر چراغ دیدۀ من نور بیتابی فزود

آن که از سنگین دلی آیینۀ ما را شکست

می شمارد سنگ کم رطل گران را ظرف ما

ساغر بی ظرف نتواند خمار ما شکست

خاک خواهد کرد صائب دُرد می در کاسه اش

محتسب گر بر سر خُم ساغر و مینا شکست

 

 

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها